تبليغاتX
عشق اعتياده و اعتياد عشقه
من نمي دونم یه معتادم يا یه عاشق؟
من لبان خویش را با آتشی مقدس تطهیر کردم تا از عشق سخن بگویم،

اما وقتی دهان گشودم، زبانم بند آمده بود.

پیش از آنکه عشق را بشناسم، عادت داشتم نغمه های عاشقانه سر دهم،

اما شناختن را که آموختم، کلمات در دهانم ماسید،

و نواهای سینه ام در سکوتی ژرف فرو افتادند.

 

خوشا به حال آنان که دلی پاک دارند، زیرا با خدا یگانه می شوند

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 15:7  توسط یه غریبه  | 

چیزایی که امروز داشتم بهش فکر میکردم که بیام اینجا بنویسم وقتی اون یکی وبو باز کردم دیدم همشونو نوشتی  داشتم فکر می کردم که امسال چقدر سال خوبی واسم بود که نوشته بودی و........... کلی حرفای دیگه

 خیلی خوبه وقتی ادم از خدا هدیه میگیره منم بهترین هدیه مو گرفتم

 

می خوام این ساعتای اخرامسالو همش از خدا به خاطر بزرگ ترن هدیه بهم تشکر کنم

                          ......................................................................

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 4:10  توسط یه غریبه  | 

چند روزه همش دارم فکر میکنم چی می تونم بهت هدیه کنم که با ارزش ترین هدیه دنیا باشه ولی بعداز کلی فکر کردن دیدم چیزه با ارزشی وجود نداره که بتونم به تو هدیه کنم، تصمیم گرفتم قلبمو هدیه کنم چون واسه خودم با ارزشترینه، توام خیلی خیلی مواظبش باش

نه! اشتباه فکر نکن به این خاطر نگفتم که قلبه منه، اینو گفتم چون عزیزترین کسم توشه

اون عزیزم تویی

ای کاش هیچ وقت حتی اشتباههای کوچکم نکنیم ،چون بعضی وقتا وقتی می فهمیم که اشتباه کردیم که دیگه دیره

                        خدایا به خاطر همه لطفایی که بهم داشتی وداری ممنوم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 2:6  توسط یه غریبه  | 

روزه ۲۱ شهریور ماه، توی قشنگترین ماه سال، قشنگترین پدیده، بهانه و گل خالق هستی، منت به سر ما گذاشتن و پا به این دنیا گذاشت. این قنچه گل زیبا با تولدش تو روزه ۲۱، این عدد رو رای همیشه خجل زده و ماه شهریور رو برای همیشه شرمنده خودش کرد. امروز توی این روزه قشنگ می خوام با هم یه تولده قشتگ واسه فرشته کوچولوی من بگیریم.

پس همگی باهم اینجا رو کلید کنید تا همه جمع شیم و تولد شروع کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 20:51  توسط یه غریبه  | 

یه لحظه چشماتو ببند، نه نخوابی  فقط چشماتو ببندخب حالا هر چی دوست داری تصور کن دوباره بعداز چند ثانیه چشماتو باز کن الان می تونی همه تصوراتتو تو واقعیت ببینی

می بینی زمان چقدر سریع میگذره

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 1:1  توسط یه غریبه  | 

روزی مردی بود که توانایی دیدن نداشت این مرد عاشق فرشته ای میشه همیشه به اون می گفت اگه روزی توانایی دیدنتو داشتم٫ باهات ازدواج می کردم تا همیشه کنارم بمونی روزی شخصی فدا کار پیدا می شه و چشماشو به این مرده نا بینا هدیه میده اون فرشته همون موقع از راه میرسه و میگه: حالا که میبینی با من ازدواج میکنی؟؟؟ مرد با جسارت کامل میگه: نه تو نا بینا هستی اون فرشته ماُئوس و ناُمید٫ اون مردو تنها میزاره اما نامه ای به مرد میده٫ تا بعد از رفتنش مرد اون نامه رو بخوانه مرد نامرو بعد از رفتنه اون فرشته وا می کنه داخله نامه نوشته شده بود: از چشمانم که به عنوانه یادگاری هدیه ات دادم٫ خوب موراقبت کن 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 2:12  توسط یه غریبه  | 

 

ای غایب از نظر که شدی همنشین دل          می گویمت دعا  و ثنا می فرستمت

 دو شاخه گل رز، سه شاخه گل مریم و هزار سیصدوشصت وشش گل رنگارنگ و زیبا را می بویم و در سال روز تولدت بهت تقدیم می کنم

امیدم شکفتن شقایق های دوستی را در دلم مدیون تابش خورشید محبت تو هستم می خواهم غنچه ای از این دوستی به بار نشسته را همراه با گفتن عزیزم تولدت مبارک به تو تقدیم کنم

آرزو دارم  چون آسمان بی کران ، مثل خورشید درخشان،مانند گل های بهاری معطر و ارغوان، مثل دریا زیبا، چون جنگل با صفاو مانند کوه پا برجا باشی

 

                                           تولدت مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 0:9  توسط یه غریبه  | 

 

سلام٫ یه سلامه خیلی سردو خسته

امروز نمی دونم از چی بگم ولی خیلی تو دلم حرف بود که نمی شد به کسی گفتشون.

تا حالا شده کسی رو تا مرگ بخوایش؟

تا حالا شده حسرت یه لحظه تو دست گرفتنه دسته کسی رو که خیلی می خواییش کشیده باشید؟

تا حالا شده آرزو کنید که فقط واسه ۱ ثانیه هم که شده٫ نفسه کسی و که میخواییدش بهتون بخوره؟

تا حالا شده آرزو کنید که به چشمایی که آرزوشونو داری٫ یه عمر از پشه عکس زول بزنید و فقط واسه ۱ لحظه هم که شده بتونید اون چشارو لمس کنید؟

تا حالا شده .....

و خیلی چیزای دیگه.....

به همتون میگم٫ قدره لحظهایی که با طرفتون هستتید رو خوب بدونیدبا تمامه وجود سعی کنید که کناره خودتون نگهش دارید که ممکنه شماها عزیز باشید ولی به علی قسم فقط واسه اون عزیز هستید مطمئن باشید واسه دیگری بعد از اون زره ای هم ارزش ندارید ای بابا اصلاً واسه چی این حرفا رو اینجا میگم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 21:44  توسط یه غریبه  | 

با تو اين تن شکسته
داره کم کم جون ميگيره
آخرين ذرات موندن
تو رگهام نميميره

با تو انگار تو بهشتم
با تو پرسعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من

اگه رو حصير بشينم
اگه هيچ نداشته باشم
با تو من مالک دنيام
با تو در نهايتم من

با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من

با تو شاه ماهي دريا
بي تو مرگ موج تو ساحل
با شکل يک حماسه
بي تو يک کلام باطل


بي تو من هيچي نميخوام
از اين عمري که دو روزه
در اتاقم واسه قلبم
پيرهن عزا بدوزه

با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من


با تو انگار تو بهشتم
با تو پر سعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 2:53  توسط یه غریبه  | 

خــــیــــــلــــی می خــــــامــــش خدا کنه اینو بفهمه
                                                                      خدا کنه همیشه پیشم بمونه 
ممکنه فکر کنید دیونم ولی خوب مهم نیست٫ اصلاً آره دیونه شدم چون نمی تونم پیشش باشم هر چند که دلم لحظه به لحظه پیششه. تک تکه لحظها کنارم احساسش میکنم.خدا کنه تنهام نذاره.

کـــــنـــــارم بــــــمــــون تـــــــا هــــــمـــــــــــــــیـــــــــــــــــشـــــــــــــــــــــــــه

دلم مثل دلت خونه شقایق
چشام دریای بارونه شقایق
مثل مردن میمونه دل بریدن
ولی دل بستن آسونه شقایق
شقایق درد من یکی دو تا نیست
آخه درد من از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
عزای عشق غصه اش جنس کوهه
دل ویرون من از جنس شیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی
تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونه های بی کسی برد
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

دویدیم و دویدیم و دویدیم
به شبهای پر از قصه رسیدیم
گره زد سرنوشتامونو تقدیر
ولی ما عاقبت از هم بریدیم
شقایق جای تو دشت خدا بود
نه تو گلدون نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تمومه عاشقایی
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 2:22  توسط یه غریبه  |